
یک خبر خیلی خیلی خوب!
خبر رسیده که حضرت آیت الله مکارم شیرازی و نوری همدانی و صافی گلپایگانی و جعفر سبحانی و جوادی آملی و چهل نفر از سرداران و فرماندهان سپاه و جمعی از طلابِ غیرت مندِ حضرات آیت الله ها و عده ای از سخنوران و منبریان مثل جناب پناهیان و شیخ حسین انصاریان و جماعتی از مداحان خوش الحان همچون منصور ارضی و سعید حدادیان و آهنگران و هلالی و برادران طاهری به دیدار جناب رهبر رفته اند. در این دیدار جناب جوادی آملی به نمایندگی از حاضرین و غائبین، به نکته ای اساسی انگشت نهاده: رهبرا، نورچشما، اجازه بدهید پیش از آغاز سخن، همگیِ ما از فرزند دلاور و نترس و شایسته ی شما جناب حجة الاسلام و والمسلین حضرت آقا مجتبی تشکر کنیم که فکر بکری بکار انداخت و با ما بارها نشست و سخن از یک ضرورتِ مغفول راند که: خدا را خوش نمی آید در اینسوی ما بنشینیم و فتوا صادر کنیم و به کارهای روزانه ی علمی و اقتصادی و رونقِ منبرهای خود مشغول باشیم و در سویی دیگر، جوانان مردم به اشاره و تحریک و ترغیبِ ماها بروند سوریه و در آنجا به تیر غیبِ داعشیان گرفتار شوند و از پا در آیند. سخن بدینجای که آمده، رهبر پرسیده: یعنی می گویید جوانان مردم نروند سوریه؟ پناهیان با کسب اجازه از جناب جوادی به میان آمده و گفته: من با سند موثق عرض کرده و می کنم که حضور مردم در سوریه و در دفاع از حرم زینب کبری و رقیه کوچولوی نازنین، مثل حضور در کوچه های بنی هاشم حساس و تعیین کننده است و هرکس از این کانِ لایزال بهره مند شود حتماً سرش بر زانوی خودِ پیغمبر مورد نوازش قرار می گیرد. رهبر می پرسد: بروید سرِ اصل مطلب. جناب جوادی آملی دستی به ریش مبارک می کشد و بحث فقهیِ دیاثت را آنالیز می کند و می گوید: پیشنهاد ما این است که اجازه بدهید ما علما و روحانیان و مراجع یک گردان جنگی تأسیس کنیم و با بچه هایمان جلو بیفتیم و برویم سوریه و به مردم ایران نشان بدهیم که ما خودمان جلودارِ دفاع از حریم ولایت و اهل بیت هستیم و پیشاپیشِ بچه های مردم می زنیم به خط و دمار از روزگار داعشیان و طرفدارانشان در می آوریم. اگر پیروز شدیم که فبها، اما اگر شکست خوردیم و در این راه شربت شهادت سرکشیدیم، چه از این نیکوتر؟ مستقیم از همانجا می رویم بهشت بی آنکه در دنیای وهم انگیز برزخ معطل بمانیم. فرمانده ی میدانیِ این گردان جناب آقا مجتبی باشد و فرمانده و مشاورِ کهنسالش نیز خود منِ حقیر. حضرت رهبری کمی به فکر فرو رفت و سر برآورد و فرمود: حیف که من نمی توانم از مرزهای کشور خارج شوم – که اگر خارج شوم فی الفور دستگیرم می کنند - وگرنه خودم نیز در میادین جنگیِ سوریه حضور پیدا می کردم. و افزود: ما علما عطشناکِ شربت شهادتیم. بهشت در یک قدمیِ ماست. اگر که قدرش را بدانیم. جمله ی حاضران گریستند و حاج منصور ارضی به سنتِ هماره شیون گرفت و از همان روز که معلوم نیست کدام روز است، نطفه ی گردانِ جنگیِ مراجع و علما و منبریان و مداحان و فرزندان درجه ی اولشان شکل گرفت. معلوم نیست اما چرا از این شهدایی که یک به یک به کشور باز می گردانند، یکی شان از همین جمعِ مذکور نیست ابداً. با این همه، اصل خبر، خبر گوارایی است. علما باید مرد عمل نیز باشند. مدام که نمی شود حرف زد.
محمد نوری زاد
بیست و هشتم اردیبهشت نود و پنج - تهران
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
تاريخ: سه
شنبه
28 ارديبهشت
1395 ساعت: 14:38