+1
رأی دهید
-1
محمد بابایی /روزنامه نگاربعد از نان باگت شاید بتوان گفتCroissant دومین نان فرانسوی است که جهانی هم شده است. نام این نان در زبان فرانسه به معنای هلال ماه است.
در اصل هم یک نان اتریشی است. اتریشیها هم از عثمانیها یاد گرفتهاند. و یا پس از آشنائی با عثمانیها آن را ابداع کرده و به شکل علامت سپاه عثمانی که هلال ماه بوده پخت کردهاند. بعدها این نان به فرانسه رفته و در اشکال دیگر هم تولید شده است. اما نوع کلاسیک آن هنوز به شکل هلال ماه پخت میشود.
در تهران هم چند شیرینیفروشی این نان را با کیفیت خوب پخت میکنند. خواهان زیادی هم دارد. تلفظ صحیح نام این نان در زبانهای ما کار دشواری است. کرواسان شاید از همه نزدیکتر به تلفظ اصل آن باشد. اما فروشندگان چیزی شبیه کِراسان به آن میگویند و همین تلفظ هم بیشتر متداول است.
به یکی از این شیرینیفروشیها برای خرید شیرینی رفته بودم. مردی میانسال با ظاهری بسیار مرتب و شیکپوش وارد شد. اولین برخورد او با فروشنده هم "درود بر شما" بود.
کمی متفاوت و متشخصانه حرف میزد. فروشنده مشغول فروختن کراسان به کس دیگری بود که مرد شیکپوش از او در خصوص کیفیت و تازگی کراسان سؤال کرد. فروشنده گفت مطمئن باشید در خود فرانسه هم به خوبی ما درست نمیکنند. مرد شیکپوش بدون هیچ معطلی و با لبخندی گفت باید هم هنر ایرانی چنین باشد. شیوه مکالمه و شادابی ایشان باعث شد که تصمیم بگیرم کمی با او گپ بزنم.
خیلی جدی سخنم را شروع کردم. اما فقط میخواستم با هنرنمائی نانوا و شیرینیپز ایرانی شوخی کنم و سپس اصل مطلب را بگویم. در ادامه موضوع چنان جدی شد که کنترل آن به کلی از دستم در رفت...
خیلی جدی به ایشان گفتم، قربان! باید هم کراسان ایرانی بهتر از فرانسوی باشد. بعد گفتم استحضار دارید که این نان در اصل ایرانی بوده است؟ با تعجب پرسید چطور؟ گفتم وقتی قرنها پیش فرانسویها به خراسان بزرگ ما آمدند، با شیوه پخت این نان آشنا شدند و آن را خراسان نامیدند. چون در زبان فرانسه حرف خ نیست، تلفط آن در نهایت به همین شکل کراسان در آمد. بعد با کمی خنده گفتم حال که مردم قورباغهخور فرانسه نان خود ما را به خودمان میفروشند، باید هم ما بتوانیم بهتر از آنها این نان را بپزیم.
گوئی مرد شیکپوش پی به راز بزرگی برد. بسیار خوشحال شد و گُل از گُل او شکفت. خیلی جدی و طوری که انگار با خود حرف میزند گفت هر چه داشتیم نصیب دیگران شد ولی خوشبختانه هنر ایرانی همچنان باقی است و باقی هم خواهد ماند. اصلاً فرصتی به من نداد که ادامه حرفهایم را بزنم. هندوانه بزرگی هم زیر بغل من گذاشت و کلی تعریف و تمجید کرد که با مطالعه این موارد و یادآوری به موقع آن اجازه نمیدهیم تاریخ و داشتههای این کشور فراموش شود.
من حقیقتاً آچمز شدم. از کرده خود بسیار پشیمان بودم. شرمسار بودم که ایشان شوخی من را کاملاً جدی گرفتهاند. اما نمیدانستم چه بگویم. احساس کردم هر توضیحی بدهم، بدتر خواهد شد. خیلی زود سر و ته قضیه را هم آوردم و خداحافظی کردم. فقط امیدوارم مرد شیکپوش برای کسانی که این قضیه را تعریف میکند، اهل شبکههای اجتماعی نباشند. هیچ بعید نیست که به زودی شاهد تصاویری از ارشک دوم در حال بازدید از بزرگترین مرکز پخت نان کراسان در عهد باستان باشیم.
در شهر مونیخ آلمان یک جوان آلمانی ایرانی به نام علی سُنبلی چندین شهروند این کشور را به گلوله بسته که نه نفر آنها نیز کشته شدهاند. اغلب کشتهشدهها هم مثل خود او تباری غیرآلمانی داشتهاند. همه شواهد حاکی از این است که اقدام بیرحمانه علی ناشی از مشکلات شخصی او بوده است.
اما مسائل دیگری هم حین کشتار اتفاق افتاده است. مردی آلمانی به هوای اینکه عامل کشتار خارجی و احیاناً تروریست داعشی است، وارد بگو مگوی تندی با او میشود و به خارجیها فحش میدهد. اما علی در جواب اصرار می کند که آلمانی است.
شعاری تندی هم علیه تُرکها میدهد تا انزجار خود را از خارجیها بیشتر نشان دهد. بر اساس آنچه منتشر شده کار او با برنامه بوده و هفت نفر از مقتولان را به طریقی فریب داده و به پیتزافروشی دعوت کرده است. چند نفر از دعوتشدگان تُرک و عرب بودهاند. گویا در مدرسه هم چندان برخورد خوبی با تُرکها و عربها نداشته است.
یک شهروند معمولی آلمانی چندان قادر به تشخیص ایرانی و عراقی و سوری و ترکیهای نیست و همه را کلهسیاه میبیند. همانطور که برای ما نروژی و سوئدی و فنلاندی چندان فرقی با هم ندارند. بیگانههراسی و مخصوصاً اسلامفوبیا هم با حوادث پیدرپی تروریستی داعش روز به روز در کشورهای غربی بیشتر میشود. علیالاصول باید این شهروند ایرانیتبار آلمانی با این فضا کاملاً آشنا بوده باشد.
خاصه که پدر و مادر او در سال 1990 به آلمان پناهنده شدهاند. یک ضربالمثل تُرکی میگوید که مهمان مهمان را نمیخواهد و صاحبخانه هیچکدام را. اما در خارج از کشور چنین شخصی در چنین فضائی و با چنین پیشنهای، چرا چنین خارجیستیز شده است؟ او مشخصاً با عربها و تُرکها چندان میانهای نداشته است. اصرار هم داشته که خود را یک شهروند محترم آلمانی معرفی بکند که مثل دیگران سربار مالیاتدهندگان این کشور نیست.
خیلی بعید است چنین موضوعی در میان مهاجران سایر کشورهای جهان یافت شود. بسیاری از هموطنان مهاجر با مهاجران سایر کشورها در کشور میزبان چندان مهربان نیستند. بعضاً از گروههای راست افراطی و اشخاص مسلمانستیزی مثل دونالد ترامپ هم حمایت میکنند. این روحیات محصول چه فرهنگی است؟
هیچ بعید نیست که همه این روحیات کمنظیر و احتمالاً بینظیر ایرانی ریشه در همین شوخیها داشته باشد. وقتی از چند کتیبه میخی، نخستین اعلامیه حقوق بشر و برقراری بیمه و مالیات و حداقل دستمزد و حقوق بیکاری در عهد ایران باستان قرائت میشود، چرا نباید فرض کرد که همه این مسائل از جنس کراسان و خراسان نیست؟
هیچ بعید نیست این جوان ایرانی هم در همین فضا بزرگ شده و از بچگی به او یاد دادهاند که از کرمان تا ژرمان راهی نیست و ایرانی و آلمانی هر دو از نژاد پاک آریائی است. به نظر میرسد او حتی کوزووئیها و یونانیها را هم به اندازه کافی اروپائی اصیل نمیدانسته و شخصاً برای نجات آلمان دست به کار شده است. گویا با گروههای نژادپرست ارتباط داشته و قهرمان او هم آندریاس برویک نژادپرست نروژی بوده که دهها نفر را کشت.
آلمانیهای مهاجرستیز مهاجران را باعث و بانی فقر خود میدانند. او هم هنگام کشتار به محله فقیرنشین خود اشاره میکند تا هر چه بیشتر نشان دهد چه نفرتی از مهاجران دارد.
چنین انسانی محصول معجون عجیبی است. کاری هم نمیتوان کرد. در خارج هم ادامه دارد. به نظر میرسد تنها راه ممکن شوخی نکردن با انسان آریائی است.
آریائی هیچ توهمی ندارد و کاملاً جدی است. تُرکها عربها به طور خاص نباید با آریائیها شوخی کنند. انسان آریائی در یک کشور بیگانه به مرحله جنون هم برسد، باز آنها را فراموش نخواهد کرد. آریائی کاملاً جدی است. سر به سر آریائی نگذارید. با آریائی شوخی نکنید.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان